نشنال اینترست با انتشار یادداشتی مدعی شد: ظاهرا یک بحران جدی دیگر میان بازیگران منطقهای در خاورمیانه در حال شکلگیری است؛ بحرانی که این بار اسرائیل و ترکیه را در برابر یکدیگر قرار میدهد.
نشانههای اولیه این رویارویی دو سال پیش و در اکتبر ۲۰۲۴ آشکار شد؛ زمانی که رجب طیب اردوغان، رئیسجمهوری ترکیه، اندکی پیش از حمله شورشیان که به سقوط بشار اسد، رئیسجمهوری سوریه، انجامید، هشدار داد: «هدف بعدی اسرائیل ترکیه خواهد بود».
پس از آن حمله هوایی اسرائیل به پایگاه هوایی ابوالظهور سوریه در ۱۸ اوت، ممکن است در آینده بهعنوان آغاز تحقق این پیشبینی قلمداد شود و نقطهای باشد برای شروع افول روابط اسرائیل و ترکیه.
این پایگاه که حدود ۵۰ مایل با مرز ترکیه فاصله دارد، تنها چند ساعت پیش از حمله اسرائیل میزبان هیاتی نظامی از ترکیه بود که برای بررسی روند بازسازی آنجا حضور یافته بود.
اسرائیل پس از این حمله اعلام کرد اقدامش به این دلیل انجام شده که سوریه در آستانه نقض یک تفاهم امنیتی قرار داشت؛ زیرا به دنبال آن بود تا اجازه استقرار نیروهای نظامی ترکیه در این پایگاه را صادر کند. ترکیه و سوریه این توجیه اسرائیل را رد کردند.
اما واکنش تام باراک، سفیر آمریکا در ترکیه و فرستاده ویژه دونالد ترامپ در امور سوریه، اهمیت بیشتری داشت. باراک فاش کرد که آنکارا پیش از عملیات اسرائیل هیچ هشداری دریافت نکرد و بنابراین میتوانست نزدیک شدن جنگندههای اسرائیلی به مرز ترکیه را یک تهدید تلقی کند و جنگندههای خود را به پرواز درآورد.
او حتی پا را فراتر گذاشت و گفت یکی از توضیحهای احتمالی این است که اسرائیل قصد داشته «ترکها را به سمت یک رویارویی نظامی تحریک کند».
این نشریه در ادامه آورد: صرفنظر از انگیزه دقیق اسرائیل، این حادثه نشان میدهد که چشمانداز راهبردی خاورمیانه تا چه اندازه تغییر کرده است.
اسرائیل و ترکیه زمانی ستونهای همکاری های غیررسمی منطقهای بودند. در دهه ۱۹۹۰، ساختارهای نظامی دو بازیگر همکاری نزدیکی داشتند، روابط اطلاعاتی گستردهای میان آنها برقرار بود و هر دو، یکدیگر را بهعنوان وزنهای در برابر دشمنانی که در همسایگی شان قرار داشتند، میدیدند.
اما این رابطه در دوران ریاستجمهوری اردوغان بهشدت تضعیف شد؛ بهویژه پس از حادثه کشتی «ماوی مرمره» در سال ۲۰۱۰ که در جریان آن حمله نیروهای اسرائیلی به کشتی حامل کمکهای بشردوستانه، به کشته شدن ۱۰ شهروند ترکیهای منجر شد.
با این حال، دورههای تنش میان دو بازیگر بارها با تلاشهایی برای آشتی و احیای روابط همراه شد. حتی در سال ۲۰۲۲، دو بازیگر روابط کامل دیپلماتیک خود را دوباره برقرار کردند.
اما ویرانی غزه از سوی اسرائیل که به کشته شدن بیش از ۷۰ هزار فلسطینی و آوارگی بخش عمدهای از جمعیت دو میلیون نفری این منطقه انجامید، پایههای شکننده عادیسازی روابط میان اسرائیل و ترکیه را از خرد کرد. همین موضوع موجب گشت تا ترکیه تجارت مستقیم با اسرائیل را به حالت تعلیق درآورد.
در مقابل، مقامهای اسرائیلی نیز بهتدریج در اظهارات عمومی خود ترکیه را نه صرفا یک دولت غیرهمسو، بلکه یک رقیب راهبردی بالقوه معرفی کردند.
اما اکنون عرصه رویارویی احتمالی اسرائیل و ترکیه از غزه به سوریه منتقل شده؛ کشوری که از نظر راهبردی اهمیت بسیار بیشتری برای آنکارا دارد.
سقوط بشار اسد و روی کار آمدن دولت به رهبری احمد الشرع، موقعیت ترکیه در سوریه را بهطور چشمگیری تقویت کرده است. آنکارا به یکی از شرکای اصلی سیاسی و نظامی دمشق تبدیل شده و در شرایطی که سوریه تلاش میکند نیروهای مسلح و نهادهای دولتی خود را بازسازی کند، آموزش و حمایتهای لازم را در اختیار این کشور قرار میدهد.
اما اسرائیل این تحول را از زاویهای کاملا متفاوت مینگرد. تلآویو خواهان حفظ آزادی عمل نظامی خود در داخل سوریه است و میخواهد مانع شکلگیری توانمندیهای نظامی ــ چه سوری و چه ترکی ــ شود که بتواند عملیاتهای اسرائیل در این کشور را محدود کند.
نتیجه، برخورد دو نگاه کاملا متفاوت درباره آینده سوریه است.
ترکیه خواهان احیای یک دولت مستقل و یکپارچه سوری است که روابط نزدیکی با آنکارا داشته باشد. در مقابل، اسرائیل ترجیح میدهد سوریهای ضعیف و غیرمتمرکز حاکم شود؛ کشوری که در آن هیچ نیروی نظامی قدرتمندی نتواند آزادی عمل اسرائیل را محدود کند.
حضور نظامی مستمر اسرائیل در بخشهایی از جنوب سوریه و حملات مکرر این کشور به زیرساختهای نظامی این کشور، ارزیابی ترکیه را تقویت کرده که اسرائیل قصد دارد سوریه را از نظر نظامی تضعیف و از نظر سرزمینی تجزیه کند.
در چنین شرایطی، حمله به پایگاه ابوالظهور اهمیت ویژهای پیدا میکند. چرا که این حمله زیرساختی را هدف قرار داد که بازسازی آن توسط ارتش ترکیه در حال انجام بود.
وزیر خارجه سوریه اعلام کرده بود که دمشق بهطور رسمی به اسرائیل اطلاع داده که هیچ برنامهای برای ایجاد پایگاه دائمی ترکیه در این محل وجود ندارد.
بنابراین پیام ضمنی اسرائیل گستردهتر به نظر میرسد: نقش نظامی ترکیه در سوریه محدودیتهایی دارد که تلآویو اجازه عبور از آنها را نخواهد داد.
ارسال چنین پیامی به ترکیه اقدامی خطرناک است. برخلاف ایران، ترکیه عضو ناتو و دارای یکی از بزرگترین و پیشرفتهترین نیروهای نظامی منطقه است.
علاوه بر این، موقعیت راهبردی آنکارا اخیرا با توافق دفاعی مشترک مکه میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان تقویت شده؛ توافقی که اعلام میکند حمله مسلحانه علیه هر یک از این سه کشور، حمله علیه همه آنها تلقی خواهد شد.
هرچند حملات اخیر حوثیها علیه عربستان ممکن است این تعهد را به نخستین آزمون عملی خود نزدیک کند.
با این حال نه اسرائیل و نه ترکیه خواهان جنگ نیستند و اردوغان نیز در برابر تحریکهای مکرر اسرائیل، تاکنون واکنشی لفظی و سیاسی نشان داده، نه اقدام نظامی.
با این حال، زمانی که هر دو طرف احساس کنند منافع حیاتی و راهبردیشان در خطر است، بازدارندگی بهتدریج شکنندهتر میشود.
ترکیه نمیتواند برای مدت نامحدود حق وتویی را که اسرائیل بر همکاری نظامی آنکارا با یک دولت مستقل سوری اعمال میکند، بپذیرد؛ بهویژه آنکه ترکیه ثبات سوریه را بخشی از امنیت ملی خود میداند. این مسئله با توجه به حضور کردها در دو سوی مرز ترکیه و سوریه اهمیت بیشتری پیدا میکند.
به همین دلیل هشدار تام باراک اهمیت زیادی دارد. واشنگتن در همین راستا تلاش میکند یک سازوکار کاهش تنش سهجانبه میان اسرائیل، ترکیه و سوریه ایجاد کند، اما تاکنون نتیجه ملموسی از این تلاشها به دست نیامده است.
این اقدام ضروری است، اما در واقع به جای حل ریشه بحران، تنها نشانههای آن را هدف قرار میدهد.
مشکل عمیقتر این است که اسرائیل و ترکیه بهتدریج در حال رقابت بر سر معماری خاورمیانه پس از سقوط اسد هستند.
ویرانی غزه از سوی اسرائیل، بخش زیادی از بنیان سیاسی روابط دو کشور را از بین برد و سوریه اکنون این فاصله سیاسی را به یک رقابت راهبردی تبدیل کرده است.
اقدام اخیر ترکیه برای درخواست صدور اعلان قرمز اینترپل علیه بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، به دلیل نقش او در حمله اسرائیل به کاروان «صمود» در اکتبر ۲۰۲۵، نشانهای از عمق وخامت روابط میان دو بازیگر است.
از زمان حمله به پایگاه ابوالظهور، خطر فوری رویارویی مستقیم تا حدی کاهش یافته، اما رقابت اساسی میان دو طرف شدت بیشتری گرفته است.
مقامهای اسرائیلی بهصراحت اعلام کردهاند که ایجاد پایگاههای نظامی ترکیه یا استقرار سامانههای پدافند هوایی این کشور در سوریه را خط قرمز میدانند و آمادهاند برای جلوگیری از آن از نیروی نظامی استفاده کنند.
همزمان، جمهوری آذربایجان نیز تلاش کرده است میان آنکارا و تلآویو میانجیگری کند.
بنابراین، حتی اگر دیپلماسی بتواند خطر یک درگیری ناخواسته را کاهش دهد، پرسش اصلی همچنان بیپاسخ باقی میماند: آیا اسرائیل میتواند برای همکاری نظامی ترکیه با دولت جدید سوریه حق وتو داشته باشد؟
در شرایط کنونی، احتیاط متقابل و میانجیگری آمریکا احتمالا مانع از وقوع درگیری مستقیم خواهد شد. اما روند کلی بهطور آشکاری خطرناک است.
اگر اسرائیل همچنان نقش فزاینده ترکیه در سوریه را یک تهدید امنیتی تعریف کند و ترکیه نیز اقدامات نظامی اسرائیل را تلاشی برای تحمیل نظم منطقهای مورد نظر تلآویو تلقی کند، دو قدرت نظامی بزرگ غیرعرب خاورمیانه ممکن است از رقابت به سمت رویارویی حرکت کنند؛ تحولی که میتواند محیط منطقهای پرآشوب کنونی را بهمراتب خطرناکتر کند.
چنین سناریویی برای آمریکا یک معضل بزرگ ایجاد خواهد کرد؛ زیرا واشنگتن را مجبور میکند میان یک متحد ناتو و نزدیکترین شریک راهبردی خود در منطقه یکی را انتخاب کند.
علاوه بر این، چنین وضعیتی برای آمریکا میتواند اساسا پیچیده شود اگر ترکیه در یک درگیری نظامی، به بند پنجم پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) استناد کند؛ بندی که بر اساس آن، حمله به یک عضو ناتو، حمله به همه اعضا تلقی میشود و سایر اعضا موظف به حمایت از کشور مورد حمله هستند.
با توجه به اینکه دولت ترامپ متعهد به حفظ ثبات در سوریه پس از اسد است ــ هدفی که با ترکیه نیز در آن اشتراک دارد ــ واشنگتن باید از تمام اهرمهای خود برای متقاعد کردن اسرائیل به کاهش تنش با ترکیه استفاده کند؛ پیش از آنکه این رویارویی به نقطهای بدون بازگشت برسد.