بامداد روز جمعه، مرکز فرهنگی لاموندا در سانتیاگو شیلی خبری را منتشر کرد:« «عبدالله امیدوار (۲۰۲۲ - ۱۹۳۲) تهیدهکننده و فیلمسازی بود که به بیش از ۱۰۰ کشور جهان سفر کرد و بیش از ۱۲۰ فیلم مستند ساخت. او در ۸۹ سالگی درگذشت و ما امروز با نمادی از سینمای شیلی خداحافظی میکنیم.»
عبدالله و برادرش عیسی امیدوار از اولین جهانگردان ایرانی هستند که با موتورسیکلت، بسیاری از کشورهای جهان را با این شعار «همه متفاوت همه خویشاوند» درنوردیدند. شاید شما هم فیلمهای مستند این دو برادر را دیده یا کتاب سفرنامه برادران امیدوار را که سفرنامه مفصل آنها به دور دنیاست، خوانده باشید. شاید به مجموعه فرهنگی تاریخی سعدآباد رفته و از موزه آنها دیدن کردهاید… ابزار و وسایلی که از دور جهان به دست آوردهاند را در این موزه میتوانید ببینید.
در سال ۱۳۳۳ این دو برادر تصمیم بــه کشف جهان گرفتند. واز صحراهای سوزان آفریقا تا آمریکا و قطب جنوب را تجربه کردند. در ایگلوهای اسکیموها مهمان شدند و شش ماه در کنار آنها زندگی کردند. هر جا رفتند شیء کوچکی هدیه آوردند با بزرگان جهان دیدار کردند و کلی عکس یادگاری دارند. یکبار از عیسی امیدوار پرسیدم: چرا عبدا… امیدوار مثل شما به ایران دیگر بازنگشت و در شیلی ماند.» او پاسخ داد که مردم آمریکای لاتین بسیار خلق و خویی شبیه ما ایرانیان دارند. از او پرسیده بودم شما زبان اسکیموها و بومیان آمازون را نمیدانستید مشکل خود را چگونه حل میکردید؟ و او میگفت که آمازون منطقه وسیعی است شاید پنج برابر ایران و هر قبیله زبان مخصوص به خود را دارد. اما هر کدام از این قبیلهها واژگان محدود و کمی دارند که میشود به سرعت با آنها ارتباط گرفت. او میگفت: «اسکیموها در شرایط سختی زندگی میکنند گاهی هوا به ۶۵ درجه زیر صفر میرسد ما با اسکیموها کوچ میکردیم میدانید اسکیموها مردمی کوچنده هستند…»
این دو برادر کشف کردند بین مردم مغولستان و اسکیموها پیوندی دیرینه هست و لغات مشترک بسیاری در زبان این دو را کشف کردند و این نظریه را مطرح کردند که اسکیموها از قبایل مغول بودهاند و برای نجات جانشان به دوردستها گریخته و در سرما منزل کردند که دشمنی به آنها آسیب نرساند. اما برادران امیدوار تمرین سفر را در ایران در دوره نوجوانی آغاز کرده بودند. آنها مدتها با عشایر ایران سفر کرده و راه و رسم آنها را آموخته بودند. عیسی و برادرش عبدا… قبل از سال ۱۳۳۳ سه سال برای سفرشان مطالعه کردند. از آنها پرسیده بودم چرا موتورسیکلت را انتخاب کردند و پاسخ شنیدم که موتورسیکلت وسیله مناسبی برای عبور از کورهراهها بود. آنها وقتی به رودی پر آب میرسیدند یک قایق اجاره کرده و موتور را داخل آن گذاشته و عبور میکردند. وقتی میپرسیدی آیا آدم خوارها را دیدهاند؟ میگفتند: «هیچ موجودی علاقه به خوردن گوشت همنوع خود ندارد بخشی از این حرفها افسانه است.
قبایل با هم در نبرد بودند شاید دندانهایشان را از نفرت در گوشت هم فرو میبردند اما یکدیگر را نمیخوردند.» یاد کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت افتادم که معتقد بود استفاده از واژه قبایل وحشی درست نیست. آنها به ما نشان میدهند پدران ما در گذشتههای دور چطور در کره خاکی روزگار سپری کرده و چه الگویی برای زندگی داشتهاند. این دو برادر در دانشگاههای بزرگ جهان به سخنرانی پرداخته فیلم و عکس تهیه کرده و اسلاید نشان دادهاند در رادیوهای جهان از تجربیات خود گفتهاند. عیسی امیدوار میگفت:«در سفرهای طولانی همسفر خوب نعمت بزرگی است و من این نعمت بزرگ را داشتم عبدا… بهترین همسفر من بود.»حالا این سفر را عبدا… به تنهایی رفتهاست. رابطه عمیقی بین این دوبرادر بود. باید یاد انسانهای جسور را گرامی داشت آدمهایی که رویا میبافند و بلدند رویاهایشان را واقعیت ببخشند.