کد خبر: ۵۰۵۳۴۵
۲۰ تير ۱۴۰۵ ۱۴:۳۲

برنامه‌ریزی و معماری سازمانی؛ پیونددهنده راهبرد و اجرا در بیمه حافظ

الیاس نوبری، سرپرست مدیریت برنامه‌ریزی و معماری سازمانی بیمه حافظ، معتقد است در شرایط متغیر و رقابتی صنعت بیمه، سازمان‌ها زمانی می‌توانند به نتایج مطلوب دست یابند که میان اهداف راهبردی، فرآیندهای اجرایی و زیرساخت‌های سازمانی خود هماهنگی ایجاد کنند.
برنامه‌ریزی و معماری سازمانی؛ پیونددهنده راهبرد و اجرا در بیمه حافظ

 به گفته وی، مدیریت برنامه‌ریزی و معماری سازمانی در بیمه حافظ با همین رویکرد فعالیت می‌کند و تلاش دارد مسیر حرکت شرکت را بر پایه برنامه‌ریزی منسجم و ارزیابی مستمر عملکرد هدایت نماید. به بیان ساده‌تر، اگر صنعت بیمه را به یک ماشین حساب تشبیه کنیم، برنامه‌ریزی همان دکمه‌هایی است که باید به‌درستی فشرده شوند تا نتیجه مطلوب حاصل گردد؛ در غیر این صورت، اعداد درهم می‌ریزند و به جای سود، زیان نصیب سازمان خواهد شد. آقای نوبری در این خصوص به مدل کارت امتیازی متوازن (Balanced Scorecard) اثر کاپلان و نورتون اشاره می‌کند که بر هم‌راستایی اهداف راهبردی با فرآیندهای اجرایی و زیرساخت‌های سازمانی تأکید دارد و از چهار منظر مالی، مشتری، فرآیندهای داخلی و یادگیری و رشد، عملکرد سازمان را پایش می‌کند.

یکی از وظایف اصلی این مدیریت، تبدیل جهت‌گیری‌های راهبردی شرکت به برنامه‌های عملیاتی قابل سنجش است. در همین راستا، جهت‌گیری‌های راهبردی شرکت تدوین و برای هر یک، معیارهای کلیدی موفقیت تعیین شده است. سپس بر مبنای این معیارها، شاخص‌های کلیدی عملکرد تعریف گردیده تا امکان سنجش میزان تحقق اهداف و پایش مستمر عملکرد سازمان فراهم شود. به عبارت دیگر، از این طریق می‌توان تشخیص داد که بیمه حافظ با سرعت یک قهرمان المپیک در حال حرکت است یا با شتاب یک لاک‌پشت خسته! آقای نوبری در این زمینه به رویکرد اهداف و نتایج کلیدی (OKR) اشاره می‌کند که توسط شرکت‌هایی نظیر گوگل و اینتل به کار گرفته شده و اهداف بلندپروازانه را به نتایج کلیدی قابل سنجش تبدیل می‌کند.

برای هر یک از این شاخص‌ها، برنامه‌ها و اقدامات مرتبط با بهبود عملکرد در سطح واحدهای مختلف سازمان طراحی و پیگیری می‌گردد. این رویکرد ضمن ایجاد هم‌راستایی میان اهداف کلان و فعالیت‌های اجرایی، به مدیران کمک می‌کند بر اساس داده‌ها، گزارش‌های تحلیلی و شواهد قابل اتکا تصمیم‌گیری نمایند. بدین ترتیب، دوران تصمیم‌گیری‌های مبتنی بر «حس درونی» یا «گمانه‌زنی» به پایان رسیده و همه چیز بر پایه منطق، آمار و ارقام پیش می‌رود؛ گویی به جای تفأل به فالنامه، از ماشین حساب برای محاسبه استفاده می‌شود. آقای نوبری در این خصوص به چرخه PDCA (Plan-Do-Check-Act) اثر دمینگ اشاره می‌کند که بر طراحی، اجرا، پایش و اصلاح برنامه‌ها تأکید دارد و یکی از ارکان مدیریت عملکرد مبتنی بر داده محسوب می‌شود.

به گفته نوبری، معماری سازمانی نیز یکی از ابزارهای مهم برای ایجاد هماهنگی میان بخش‌های مختلف سازمان محسوب می‌شود. در این حوزه، تمرکز بر شناسایی و مستندسازی فرآیندهای کلیدی، بازنگری در گردش کارها و تلاش برای کاهش فعالیت‌های غیرضروری است. به زبان ساده، هدف آن است که از کاغذبازی‌های بی‌حاصل و رفت‌وآمدهای بی‌نتیجه جلوگیری شود تا کارکنان به جای صرف وقت برای اخذ امضاهای متعدد، فرصت خود را به فعالیت‌های ارزش‌آفرین اختصاص دهند؛ درست مانند جارویی جادویی که زوائد سازمان را پاک‌سازی می‌کند. آقای نوبری در این زمینه به چارچوب TOGAF اشاره می‌کند که یکی از معتبرترین چارچوب‌های معماری سازمانی است و بر مستندسازی فرآیندها، یکپارچگی سیستم‌ها و کاهش فعالیت‌های غیرضروری تمرکز دارد.

وی همچنین به تأثیر تحولات فناوری بر شیوه‌های برنامه‌ریزی سازمانی اشاره می‌کند و می‌گوید گسترش فناوری‌های دیجیتال و تغییر انتظارات مشتریان موجب شده سازمان‌ها به سمت برنامه‌ریزی چابک‌تر و استفاده گسترده‌تر از داده‌ها حرکت کنند. به عبارت دیگر، دوران «ذخیره داده‌ها در کشو و بایگانی آن‌ها» به سر آمده و اکنون باید همچون یک کارآگاه حرفه‌ای، از هر داده به‌عنوان سرنخی برای بهبود عملکرد بهره برد. آقای نوبری در این خصوص به مدل سازمان چابک (Agile Enterprise) اشاره می‌کند که توسط شرکت‌هایی مانند اسپاتیفای و مایکروسافت برای پاسخ سریع به تغییرات بازار و فناوری به کار گرفته شده است.

در کنار این اقدامات، استفاده از تحلیل داده برای ارزیابی شاخص‌هایی نظیر رشد حق‌بیمه تولیدی، ترکیب پرتفوی، کیفیت خدمات و رضایت مشتریان می‌تواند به تصمیم‌گیری‌های دقیق‌تر مدیریتی کمک کرده و زمینه بهبود مستمر عملکرد سازمان را فراهم آورد. اگر داده‌ها به‌درستی تحلیل نشوند، وضعیتی مشابه جستجوی گربه سیاه در اتاقی تاریک پیش خواهد آمد؛ آن هم در اتاقی که اصلاً گربه‌ای در آن وجود ندارد! آقای نوبری در این زمینه به رویکرد تصمیم‌گیری مبتنی بر داده (Data-Driven Decision Making) اشاره می‌کند که در سازمان‌هایی نظیر پروکتر اند گمبل و وال‌مارت برای تحلیل شاخص‌های کلان عملکرد به کار گرفته می‌شود.

الیاس نوبری تأکید می‌کند موفقیت برنامه‌های سازمانی صرفاً به تدوین راهبردها وابسته نیست، بلکه تحقق اهداف مستلزم هم‌راستایی برنامه‌ها، پایش مستمر شاخص‌های کلیدی عملکرد، اجرای مؤثر برنامه‌های بهبود و مشارکت فعال تمامی بخش‌های سازمان است. برنامه‌ریزی بدون اجرا، همچون دستورپخت یک غذای عالی است که هیچ‌کس در آشپزخانه حاضر نیست آن را آماده کند؛ نتیجه نهایی نیز چیزی جز گرسنگی نخواهد بود! آقای نوبری در این خصوص به مدل EFQM اشاره می‌کند که بر نقش سرمایه انسانی، فرهنگ همکاری و مشارکت همه بخش‌ها در تحقق اهداف سازمانی تأکید دارد و یکی از معتبرترین مدل‌های تعالی سازمانی در سطح جهان محسوب می‌شود.

در پایان، سرپرست مدیریت برنامه‌ریزی و معماری سازمانی بیمه حافظ، سرمایه انسانی، فرهنگ همکاری، برنامه‌ریزی هدفمند و بهره‌گیری از ابزارهای تحلیلی، ارکان اصلی حرکت سازمان در مسیر توسعه پایدار و خلق ارزش برای ذی‌نفعان به شمار آورد. پس اگر روزی مشاهده کردید که بیمه حافظ همچون موشکی به سوی موفقیت در حال حرکت است، بدانید که پشت این موفقیت، تیمی منظم از برنامه‌ریزان و انبوهی از داده‌ها و تحلیل‌های دقیق قرار دارد. آقای نوبری در این زمینه به مدل سازمان با عملکرد بالا (High-Performance Organization) اثر دِوال (de Waal) اشاره می‌کند که عواملی مانند مدیریت مبتنی بر عملکرد، فرهنگ مشارکتی و بهبود مستمر را کلید موفقیت سازمانی می‌داند.

اخبار
  • آخرین اخبار
  • پربازدید
  • پربحث
+ بیشتر