این روزها پرسشی که بارها تکرار میشود این است: «آیا دوباره جنگ خواهد شد؟»
اما اساس این پرسش از بنیان نادرست است؛ زیرا جنگ هیچگاه پایان نیافته که اکنون بخواهد آغاز شود. آنچه امروز با آن مواجه هستیم، شکل متفاوتی از جنگ است؛ جنگی که شاید هنوز صدای ممتد آژیر و غرش جنگندهها در آن شنیده نشود و خرابیهایش بهصورت کامل عیان نباشد، اما در متن واقعیت جاری است.
کافی است به رفتار و مواضع روزانه دشمن نگاه کنیم؛ تهدیدهای مستمر، عملیات روانی، مصاحبهها، فضاسازی رسانهای و فشارهای چندلایه سیاسی و امنیتی، همگی نشانههای استمرار یک نبرد سازمانیافته علیه ایران است. جنگ علنی که در خرداد ۱۴۰۴ با حمله به دانشمندان هستهای و فرماندهان ارشد نظامی آغاز شد، نهتنها متوقف نشده بلکه وارد مراحل پیچیدهتر و ترکیبیتری شده است.
در مرحله نخست، دشمن با حملهای ضربتی تلاش کرد ساختار فرماندهی و ظرفیت علمی کشور را هدف قرار دهد؛ حملهای که با ترور فرماندهان ارشد نظامی و دانشمندان هستهای همراه بود.
مرحله دوم، طراحی و پشتیبانی از آشوب و کودتای ۱۸ و ۱۹ دیماه بود؛ تلاشی برای انتقال میدان نبرد از مرزها به درون جامعه و ایجاد بیثباتی داخلی.
در مرحله سوم، حملهای دیگر در اسفند ۱۴۰۴ رخ داد که در آن فرمانده معظم کل قوا، جمعی از فرماندهان نظامی، دانشمندان هستهای و مدیران امنیتی و اطلاعاتی کشور هدف قرار گرفتند.
و اکنون در مرحله چهارم، دشمن با محاصره دریایی در خلیج فارس بهدنبال افزایش فشار اقتصادی، امنیتی و روانی بر ایران است.
واقعیت آن است که دشمن آمریکایی ـ صهیونیستی، الگوی «جنگ تلفیقی» را علیه جمهوری اسلامی بهکار گرفته است؛ جنگی که در آن ابزار نظامی، رسانهای، امنیتی، اقتصادی و روانی بهصورت همزمان فعال میشوند. هدف نیز روشن است: فرسایش توان ملی و وادار کردن ایران به تسلیم.
در چنین شرایطی، تصور اینکه دشمن صرفاً بهدنبال مذاکره یا توافقی عادلانه است، تحلیلی خوشبینانه و دور از واقعیت بهنظر میرسد. آمریکا و متحدانش تنها یک سناریو را پیروزی میدانند و آن، تحقق کامل اراده خود بر ایران است. زیرا عقبنشینی در این میدان، بهمعنای فروپاشی هیمنه ابرقدرتیِ خودخوانده آنان در سطح جهان خواهد بود.
بر همین اساس، مهمترین اولویت امروز، شناخت دقیق ماهیت جنگی است که علیه ایران جریان دارد. بدون درک صحیح از نوع تهدید، طراحی راهبرد مقابله ممکن نخواهد بود. بهنظر میرسد دشمن در این مقطع بیش از هر چیز بر کاهش سطح تابآوری اجتماعی و تحریک جامعه به شورش داخلی متمرکز شده است؛ راهبردی که با عملیات روانی گسترده و بهرهگیری از عناصر وابسته داخلی دنبال میشود.
از این رو، هرگونه برنامهریزی برای مقابله با تهدیدات پیشرو باید بر پایه این واقعیت شکل گیرد که هدف نهایی آمریکا، نه همزیستی و نه صلح، بلکه تسلیم کامل ایران است.