شاید وقتی در سال ۱۳۶۹ با یک برنامه چند خطی در نرمافزار BASIC میشد یک نمودار سینوسی در حال حرکت را رسم کرد و یک کاراکتر را وادار کرد در عرض صفحه جوری حرکت کند تا جلوی چشم بیننده قر بدهد، ایجاد طرحهای گرافیکی با کامپیوتر بیشتر شبیه یک شوخی بود تا یک واقعیت. آن روزها اگر کسی میگفت روزی میرسد که کامپیوتر نهتنها جای راپید و قلم، بلکه جای میز نور و حتی بخشی از تفکر طراح را میگیرد، احتمالاً با لبخند معنیداری جمع را ترک میکردیم.
اما چند سال بعد، کامپیوتر آرام و بیسروصدا خزید و خزید تا جای راپید و قلم را گرفت و با ورود نرمافزارهای سهبُعدی، بین ابزارهای طراحان صنعتی و گرافیک جا خوش کرد؛ آنقدر که امروز طراحی بدون آن بیشتر شبیه بازگشت به دورانی نوستالژیک است تا یک انتخاب حرفهای.
امروز، بعد از سه دهه، با پدیدهای مواجهایم که اهمیتش دیگر قابل انکار نیست. هوش مصنوعی سالهاست وجود دارد، اما در همین چند سال اخیر امکان استفاده عمومی از آن فراهم شده است. هوش مصنوعی دیگر فقط یک ابزار نیست؛ گاهی نقش یک مشاور را بازی میکند و گاهی حتی شبیه یک ناظر بالای سر ما میایستد. اینکه در هر صنعت چه اتفاقی خواهد افتاد و هوش مصنوعی چگونه در آن نفوذ میکند، کاملاً به ماهیت همان صنعت بستگی دارد. بدیهی است با سرعتی که این پدیده در حال رشد است، استفاده از آن میتواند برگ برنده باشد و نادیدهگرفتنش ما را به سرنوشت نوکیا در برابر اپل و سامسونگ نزدیک کند؛ شرکتی که همهچیز داشت، جز آمادگی برای تغییر.
زمانی که تمام طرحهای گرافیکی با دست کشیده میشد، ظهور کامپیوتر ابتدا با انکار و مقاومت همراه بود و بعد، پذیرشی ناگزیر شد. بهنظر میرسد همین مسیر، با کمی تفاوت، امروز در مورد هوش مصنوعی پیش روی ماست. با این تفاوت که سرعت تغییر اینبار بهمراتب بیشتر است و فرصت آزمون و خطا کمتر.
در صنعت غرفهسازی، این مواجهه همراه با ترسهای مشخصی است. ترس از اینکه «دیگر طراح و غرفهساز لازم نیست»، ترس از اینکه «چند دستور متنی جای سالها تجربه را میگیرد»، و البته ترسی آشنا که قبلاً هم دیدهایم. اما یکی از رایجترین سوءبرداشتها این است که هوش مصنوعی قرار است جای غرفهساز را بگیرد. این تصور، اگرچه در نگاه اول جدی به نظر میرسد، اما بیشتر حاصل سادهسازی یک حرفه پیچیده است.
غرفهسازی فقط طراحی نیست؛ حتی فقط ساخت هم نیست. غرفهسازی یعنی تصمیمگیری در شرایط محدود، مسئولیت ایمنی سازه، پاسخگویی به ناظر نمایشگاه، هماهنگی با نجار و نفاش و نصاب در ساعتهایی که هیچچیز طبق برنامه پیش نمیرود. هوش مصنوعی میتواند تصویری جذاب از یک غرفه تولید کند، اما هنوز نمیداند وقتی ستون سالن دقیقاً وسط غرفه افتاده، چه باید کرد یا وقتی بار سازه از حد مجاز عبور میکند، کدام بخش باید قربانی زیبایی شود.
سوءبرداشت دوم، یکسان در نظر گرفتن خروجی هوش مصنوعی با طرح اجرایی است. فاصله بین یک رندر زیبا و یک غرفه قابل اجرا، فاصلهای است که فقط تجربه میتواند آن را پر کند. بسیاری از تصاویری که امروز با هوش مصنوعی تولید میشوند، اگر فردا بخواهند ساخته شوند، اولین برخوردشان با واقعیت، روی زمین نمایشگاه اتفاق میافتد و لزوما هم موفق نیست.
در نهایت، شاید نگاه درست این باشد که هوش مصنوعی نه دشمن است و نه ناجی. ابزاری است قدرتمند که اگر درست استفاده شود، میتواند کمککننده باشد و اگر قرار باشد جای عقل، تجربه و مسئولیت بنشیند، احتمالاً اولین جایی که کم میآورد، همانجایی است که نمایشگاه از روی کاغذ به واقعیت میرسد. جایی که کابل برق دقیقاً از مسیری رد شده که در رندر دیده نمیشد، نجار میگوید «وزن این سازه که طراحی کردید اینجا جواب نمیدهد» و نصاب حروف میگوید سطح پشت این حروف برای چسباندن آن کافی نیست.
هوش مصنوعی هنوز نمیداند وقتی ساعت نصب عقب افتاده، برق سالن ناپایدار است و غرفهدار فردا صبح غرفهاش را میخواهد، چه تصمیمی باید گرفت. هنوز نمیداند کجا باید کوتاه آمد، کجا باید ایستاد و کجا باید مسئولیت را تمامقد پذیرفت. اینها چیزهایی نیستند که با چند خط دستور تولید شوند؛ اینها همان بخشهایی هستند که غرفهسازی را از یک تصویر زیبا جدا و آن را به یک کار حرفهای تبدیل میکنند.
پس شاید بهتر باشد بهجای اینکه بپرسیم هوش مصنوعی جای چه کسی را میگیرد، از خودمان بپرسیم چه کسی بلد است از آن استفاده کند، بدون اینکه فراموش کند هنوز آخر کار، این غرفه ساز است که باید پای غرفه ای که ساخته بایستد و پاسخگوی همه مسائل آن باشد.