کد خبر: ۵۰۴۳۰۰
۰۵ خرداد ۱۴۰۵ ۱۰:۰۰

تحولات ژئوپلیتیکی در غرب آسیا؛ صعود واقع‌گرایی مبتنی بر تحمیل شروط ایران

سبطین الجبوری - کارشناس ارشد مسائل سیاسی و بین الملل 
تحولات ژئوپلیتیکی در غرب آسیا؛ صعود واقع‌گرایی مبتنی بر تحمیل شروط ایران

منطقه غرب آسیا در آستانه یک پیچ تاریخی و راهبردی قرار گرفته است؛ تحولی که در حال بازتعریف موازنه قدرت در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی است. بررسی پشت‌پرده تحرکات دیپلماتیک جاری میان واشنگتن و تهران نشان می‌دهد معادله‌ای جدید در حال شکل‌گیری است؛ معادله‌ای که بر پایه توانمندی‌های نظامی و اقتصادی جمهوری اسلامی ایران و ثبات میدانی آن بنا شده است.

مطالعه روند مذاکرات کنونی برای دستیابی به «یادداشت تفاهم» به‌روشنی نشان می‌دهد که کانون ثقل دیپلماسی به سود تهران تغییر یافته است؛ به‌گونه‌ای که ایران توانسته توازن‌های مطلوب خود را بر زمین تحمیل کند، در حالی که ابزارهای فشار آمریکا و رژیم صهیونیستی با افول محسوسی مواجه شده‌اند.

نخست: فرسایش راهبرد «فشار حداکثری» و اذعان آمریکا به واقع‌گرایی ایران

تحولات اخیر نشان می‌دهد دولت آمریکا به ریاست دونالد ترامپ به این جمع‌بندی رسیده است که گزینه تشدید تنش نظامی یا تداوم محاصره اقتصادی فراگیر علیه ایران، کارآمدی خود را از دست داده است. شتاب کنونی واشنگتن برای دستیابی سریع به توافقی جهت کاهش تنش، ناشی از نگرانی عمیق آمریکا نسبت به تبعات اقتصادی و دریایی یک رویارویی مستقیم با توانمندی‌های ایران است؛ بحرانی که بازارهای جهانی نیز توان تحمل آن را ندارند.

این عقب‌نشینی عمل‌گرایانه آمریکا، در واقع نوعی اعتراف ضمنی به جایگاه و نفوذ ایران به شمار می‌رود؛ تا جایی که واشنگتن ناگزیر شده بر اساس چارچوب‌ها و شروط تعیین‌شده از سوی تهران وارد مذاکره شود. مهم‌ترین این مؤلفه‌ها عبارت‌اند از:

پیوند امنیت دریایی با گشایش اقتصادی برای جمهوری اسلامی ایران:

آمریکا عملاً پذیرفته است که امنیت کشتیرانی در گذرگاه‌های بین‌المللی بدون رفع محدودیت‌ها علیه بنادر ایران و آزادسازی کامل دارایی‌های بلوکه‌شده تهران امکان‌پذیر نیست.

خارج کردن پرونده‌های حاکمیتی ایران از دستور مذاکرات:

مذاکره‌کننده آمریکایی ناچار شده محدودیت‌های سخت‌گیرانه‌ای را که ایران تعیین کرده بپذیرد؛ محدودیت‌هایی که هرگونه ورود به موضوع توان دفاعی، برنامه هسته‌ای و غنی‌سازی اورانیوم را در این مرحله رد می‌کند و بررسی این پرونده‌ها را به مراحل بعدی و مشروط به میزان پایبندی آمریکا موکول می‌سازد.

دوم: معادله تنگه هرمز؛ تثبیت حاکمیت ایران و عبور از سلطه غرب

پرونده تنگه هرمز، روشن‌ترین نمونه از تغییر موازنه قوا و تثبیت واقعیتی ژئوپلیتیکی جدید به سود جمهوری اسلامی ایران است:

مدیریت انحصاری تهران و مسقط:

ایران توانسته این واقعیت حقوقی و میدانی را تثبیت کند که مدیریت و تأمین امنیت این گذرگاه حیاتی، مسئولیتی انحصاری برای کشورهای مشرف بر آن، یعنی ایران و سلطنت عمان، است؛ مسئله‌ای که عملاً تلاش‌های آمریکا و غرب برای بین‌المللی‌سازی تنگه یا تحمیل قیمومیت خارجی بر آن را ناکام گذاشته است.

تنظیم تردد دریایی بر اساس نگاه ایران:

استمرار عبور کشتی‌های تجاری بر مبنای مجوزها و سازوکارهای تنظیمی نیروی دریایی ایران، همراه با اصرار تهران بر دریافت هزینه خدمات دریایی، نشان‌دهنده یک تحول بنیادین است؛ به این معنا که عبور و مرور دیگر تابع اراده آمریکا نیست، بلکه تحت حاکمیت ایران و بر اساس ملاحظات امنیت ملی آن تعریف می‌شود.

سوم: حاشیه‌نشینی اسرائیل و تعمیق انزوا در برابر ایستادگی ایران

در مقابل این موقعیت مستحکم و بااعتمادبه‌نفس ایران، تصمیم‌سازان تل‌آویو با وضعیتی کم‌سابقه از شوک و انزوا مواجه شده‌اند:

حذف از اتاق تصمیم‌سازی و انزوای متحد سنتی:

گزارش‌های دیپلماتیک نشان می‌دهد رژیم صهیونیستی عملاً از روند تصمیم‌سازی درباره تفاهمات واشنگتن و تهران کنار گذاشته شده است. این وضعیت، نشانه کاهش کارکرد راهبردی اسرائیل نزد متحد اصلی خود، یعنی آمریکاست؛ به‌گونه‌ای که دولت ترامپ آمادگی دارد برای رسیدن به توافق با ایران، از خطوط قرمز تل‌آویو عبور کند.

ناتوانی در ایجاد اخلال:

تل‌آویو به‌خوبی دریافته است که توان تحریک آمریکا برای ورود به یک جنگ فراگیر منطقه‌ای علیه ایران به‌شدت کاهش یافته و واشنگتن دیگر تمایلی به پرداخت هزینه ماجراجویی‌های نظامی پرریسک ندارد. از همین رو، نگرانی اسرائیل نسبت به احتمال ارائه امتیازات اقتصادی از سوی ترامپ به ایران، در واقع بازتابی از ناتوانی این رژیم در برابر استحکام موضع تهران است.

گریز به جبهه‌های فرعی:

اصرار رژیم صهیونیستی بر ادامه عملیات نظامی در جبهه‌هایی مانند شمال فلسطین و جنوب لبنان را می‌توان تلاشی برای جبران ناتوانی در مواجهه با جبهه اصلی، یعنی ایران، ارزیابی کرد؛ تلاشی برای نمایش قدرتی که دیگر توان تغییر مسیر کلی تحولات منطقه را ندارد؛ مسیری که تهران با ثبات و اعتمادبه‌نفس در جهت تثبیت معادلات جدید بازدارندگی هدایت می‌کند.

جمع‌بندی

بررسی واقع‌بینانه تحولات جاری نشان می‌دهد منطقه وارد مرحله «پسا هژمونی یک‌جانبه آمریکا» شده است. یادداشت تفاهمی که اکنون در حال شکل‌گیری است، بیش از آنکه توافقی میان دو طرف هم‌وزن باشد، بیانگر اعترافی بین‌المللی به موفقیت راهبرد «ایستادگی فعال» جمهوری اسلامی ایران است؛ راهبردی که توانسته ضمن حفظ منافع، ثروت‌ها و گذرگاه‌های راهبردی کشور، بازیگران تحریک‌کننده ــ در رأس آن‌ها تل‌آویو ــ را در موقعیت پذیرش ناگزیر معادلات جدید قدرت ایران در منطقه قرار دهد.

نویسنده: سبطین الجبوری - کارشناس ارشد مسائل سیاسی و بین الملل 
اخبار
  • آخرین اخبار
  • پربازدید
  • پربحث
+ بیشتر