جنگ هنوز به پایان نرسیده است. اساساً تقابل حق و باطل، از منظر گفتمانی، پایانی ندارد و تا هنگامه قیامت امتداد مییابد. با این حال، برای ارزیابی وضعیت کنونی، میتوان به بررسی مقطع فعلی این رویارویی پرداخت و این پرسش را مطرح کرد که آیا جمهوری اسلامی ایران در این مرحله با شکست مواجه شده یا دست برتر را در اختیار دارد؟
نخست باید به این نکته توجه داشت که جمهوری اسلامی آغازگر این جنگ نبوده است تا بتوان آن را در چارچوب یک تهاجم برنامهریزیشده برای کسب پیروزی تحلیل کرد. آنچه رخ داده، مواجهه با حملهای همهجانبه بوده که ایران را در موقعیت دفاعی قرار داده است. در مقابل، طرف مقابل با اهدافی مشخص وارد میدان شد؛ اهدافی که به گفته خود، ناظر بر پایان دادن به حیات جمهوری اسلامی بود.
مهمترین این اهداف را میتوان در چند محور خلاصه کرد:
تلاش برای سرنگونی نظام، اجرای پروژه «تغییر رژیم»، توقف غنیسازی اورانیوم در ایران و انتقال یا نابودی ذخایر اورانیوم غنیشده.
اکنون باید بررسی کرد که تا این لحظه، چه میزان از این اهداف تحقق یافته است. شواهد نشان میدهد که جمهوری اسلامی همچنان پابرجاست، پروژه تغییر رژیم به نتیجه نرسیده، روند غنیسازی ادامه دارد و ذخایر اورانیوم نیز در داخل کشور باقی مانده است. افزون بر این، رخدادهایی مانند تشدید تنش در تنگه هرمز نیز به معادله افزوده شده که خود بهعنوان متغیری جدید در محاسبات طرف مقابل قابل ارزیابی است.
بر این اساس، میتوان گفت نهتنها اهداف اعلامی طرف مقابل محقق نشده، بلکه در برخی موارد، شرایط به گونهای پیش رفته که پیچیدگیهای بیشتری برای آن ایجاد کرده است. از این منظر، ارزیابی نهایی از «شکست» یا «پیروزی» نیازمند نگاهی چندلایه و مبتنی بر تداوم تحولات است؛ با این حال، در وضعیت فعلی، نشانههای تحقق نیافتن اهداف اصلی حمله، قابل توجه است.