ایالات متحده آمریکا علیرغم لفاظیهای تند و غیرواقعبینانه دونالد ترامپ که سهشنبه مدعی پایان تمدن ایران شد، از مواضع خود عقب نشست و با برقراری آتشبس دو هفتهای با ایران موافقت کرد و آنگونه که شورای عالی امنیت ملی کشورمان با انتشار بیانیهای اعلام کرد به متن طرح ده مادهای پیشنهادی توسط تهران تن داد. رخدادی که پیروزی عظیم برای ایران رقم زد و با استقبال جهانی روبهرو شد.
بر اساس بیانیه شورای عالی امنیت ملی قرار بر آن شد تا آمریکا در شرایط کنونی به طور اصولی به عدم تجاوز، استمرار کنترل ایران بر تنگه هرمز، پذیرش غنیسازی، رفع همه تحریمهای اولیه و ثانویه، خاتمه تمامی قطعنامههای شورای امنیت و شورای حکام، پرداخت خسارت ایران، خروج نیروهای رزمی آمریکا از منطقه و توقف جنگ در همه جبههها از جمله علیه مقاومت اسلامی قهرمان لبنان متعهد باشد.
در مقابل دونالد ترامپ تلاش کرد از ادبیات متفاوتی برای اعلام آتشبس دو هفتهای استفاده کند و آن را فرصت طلایی برای صلح جهانی قلمداد کرده و مدعی شود: «یک روز بزرگ برای صلح جهانی! ایران میخواهد این اتفاق بیفتد، آنها به اندازه کافی تحمل کردهاند! به همین ترتیب، همهی دیگران هم همینطور! او همچنین ادعا کرد که ایالات متحده آمریکا به کاهش ترافیک در تنگه هرمز کمک خواهد کرد. اقدامات مثبت زیادی صورت خواهد گرفت! پول زیادی به دست خواهد آمد.»
اما موضعگیریها به اینجا ختم نشد. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران در پیامی به نمایندگی از شورای عالی امنیت ملی ضمن قدرانی از نخستوزیر و فرمانده ارتش پاکستان که در طول این دوران نقش میانجی را ایفا کردند، اعلام کرد: «به مدت دو هفته تردد امن در تنگه هرمز در هماهنگی با نیروهای مسلح ایران و با نظرداشت محدودیتهای فنی موجود مقدور خواهد بود.»
عراقچی همزمان تاکید کرد که «چنانچه حملات به جمهوری اسلامی ایران متوقف شود، نیروهای مسلح قدرتمند ایران نیز حملات دفاعی خود را متوقف میکنند.»
همزمان با کاهش موقت تنشها، برخی رسانهها با استناد به مواضع تهران و واشنگتن مدعی شدند که طرح ۱۰ مادهای پیشنهادی توسط تهران میتواند بستر را برای بازگشت دو بازیگر به میز مذاکره و دیپلماسی هموار سازد.
با این همه گروهی دیگر در تحلیلهای خود اما و اگرهایی را طرح کرده و ضمن اشاره به شکافهای حاکم بر مواضع دو بازیگر، بالاخص در ارتباط با حق غنیسازی ایران، اسرائیل را مانع اصلی هرگونه توافق احتمالی با لحاظ کردن خطوط قرمز ایران قلمداد کردند.
از منظر این گروه، با توجه به اینکه تهران از خطوط قرمز خود نه پیش از تجاوز و نه پس از آن عقبنشینی نکرده، این احتمال وجود دارد تا تلاش لابیهای صهیونیستی برای از سرگیری تجاوزات افزایش یابد و مانع از توافق شود؛ توافقی که اصول ۱۰ مادهای تهران مبنای آن است. (هرچند آمریکا ادعای دیگری دارد و پیشنهاد ۱۵ مادهای خود را مبنا قلمداد کرده است.)
با این حال همین گروه تاکید دارند مولفههایی چون افزایش قیمت نفت و تکانههای جدی که به اقتصاد جهانی به واسطه مدیریت هوشمندانه تنگه هرمز وارد شده، رئیسجمهوری ایالات متحده را در شرایط دشوار و پیچیدهای قرار داده و ممکن است او را به میز مذاکره و دیپلماسی هوشمندانه وادارد.
مدیریت هوشمندانه تنگه هرمز توسط ایران؛ آبراهی حیاتی که مسیری برای تزانزیت و انتقال ۲۰ درصد انرژی محسوب میشود نیز موجب شده تا اقتصاد جهانی بحران بیسابقهای را تجربه کند؛ بحرانی که یادآور تنش اقتصادی دهه ۱۹۷۰ است.
گروهی بر این باورند که در صورت شکست احتمالی آتشبس بالاخص از جانب رژیم صهیونیستی فرسایشی شدن این رویارویی و تسلط ایران بر این شاهراه حیاتی انتقال انرژی این احتمال بالا است که ابعاد بحران انرژی گستردهتر شده و برخلاف محاسبات راهبردی ادعایی ایالات متحده و اسرائیل ائتلاف نانوشتهای گسترده علیه این دو بازیگر در سطحی جهانی تعریف شود.
استیون رویکف، تحلیلگر مسائل بینالملل، با اشاره به گزاره فوق و در گفتوگو با نشریه گاردین مدعی شد که امروز در کنار عمیقتر شدن شکافهای فراآتلانتیکی، شاهد نوعی همگرایی میان کشورهای آسیایی در برابر رویکرد خمصانه ایالات متحده هستیم. از منظر این کارشناس، با تداوم بحران انرژی حاکم این احتمال بالا است که کشورهای آسیایی به وابسته وابستگیشان به این سلاح نرم بدون لحاظ کردن خواستههای واشنگتن از رویکرد برخی از کشورهای اروپایی چون فرانسه پیروی کرده و به جای لفاظیهای تنشزا برای به دست اوردن تضمین امن و دستیابی به امنیت انرژی با ایران وارد رایزنی شده و از رژیم حقوقی تعریف شده توسط کشورمان تبعیت کنند.
با این حال برخی دیگر تحلیل متفاوتی دارند و مدعی اند که ایران امروز برگ برنده را در اختیار دارد و باید به شکلی هوشمندانه و در کوتاه مدت از آن بهرهمند شده و خواستههای حداکثریاش را در بازه زمانی حاکم محقق سازد. از منظر این گروه در صورت تداوم درگیری، عدم قطعیتهای حاکم بر میدان ممکن است موجب شود تا تهران نتواند تمامی خواستههایش را محقق سازد چرا که این احتمال نیز وجود دارد که بازیگران قربانی تنشهای حاکم به دنبال مسیرهای جایگزین باشند و بدین طریق درگیر خشم واشنگتن نشوند.
با این همه بسیاری از ناظران در این باره که ایران و چین در میدان این تنش دست بالا را دارند، همصدا هستند. از منظر این گروه در حالی که ایران و یکی از متحدانش (انصار الله یمن) توانایی کنترل دو گذرگاه کلیدی انتقال انرژی را در دختیار دارند؛ دو شاهراهی که اختلال احتمالی در آن میتواند اقتصاد جهان را فلج کند، چین به واسطه نزدیکیاش به تهران این فرصت را یافته تا سوخت و انرژی مورد نیاز خود را به راحتی تامین کند. این همان متغیری است که میتواند خشم سیاستمداران واشنگتن، خواه در حزب جمهوریخواه و یا دموکرات، را برانگیخته و حتی به شکافها در ماگا دامن زده و صدای چهرههایی که خواهان تمرکز آمریکا بر اصل مهار چین به جای تهاجم به ایران بودند را رساتر کند.